حس غریبی برای دواره نوشتن در اینجا به سراغم اومده .
این روزها خوب نیستم . در واقع هیچ نیستم . حتی نمی تونم فرق خوب بودن و بد بودن رو بفهمم . به هر حال... سلام،سلام به همه کسایی که یه روزی به من سر می زدن مثل :
بادسوار، فرشوشتر، رضا، قاصدک عزیز عزیز، کسی که آرزوش مهدی شدنه، نارایانا، دختری با ۰٪ معلولیت و ...
به شدت احساس تنهایی می کنم و به یادآوری دوستای واقعی نیازمند شدم...
شاید هم به دنبال دوباره " آخرین آغاز " می گردم .
به هر حال از این چرخه تکراری خسته ام و بیزار...